ایمتیحاااااااااان

خرید بک لینک
امروز امتحان رو عالی دادم

ینی دیشب تا 5 صبح بیدار موندم

هم دلم تنگ بود هم مثلا ب بهونه درس

تا 2 و نیم ک با مامان و حسین حرف میزدیم

بعدش هم خوندم تا 4 اینا

تا 5 هم خوابم نمیبرد.

9 و نیم هم بیدار شدم آماده شم برم دانشگاه

دلم برای اون پسره میسوزه

خیلی مظلوم نگاه میکنه

ولی مث گربه

همین ک ب دست بیاره اونی ک میخواد

مث بقیه هار میشه

بزار گمشه هر چی پسر هست

خلاصه رفتم سر جلسه امتحان

آقا همین ک ورقه رو داد سوال ها رو دیدم فهمیدم همش بلدم

ولی از استرس نامعلومی ک داشتم

دستام یه جوری لرزید ک تا یه ربع نتونستم خودکار دستم بگیرم

استاد اومد گفت چی شده

گفتم دستم میلرزه نمیتونم بنویسم

گفت نفس عمیق اینا بکش خوب بشی

خلاصه یکم بعد خوب شدم و نوشتم

با اون خستگی بعدش رفتم سر کار تازه .

هیچی دیگه ساعت 4 رسیدم خونه و

خوابیدم

و شب ب زور منو بردن شاهگلی

ک خداروشکر بارون گرفت زودی برگشتیم

گاهی وقتا ب این فکر میکنم ک چرا این همه تنهام

چرا اصلا فرق داره با همه اخلاقم

خب چی میشه مگه آدم با یه پسر دوست بشه

از تنهایی در میاد

میگه میخنده

دعوا میکنه قهر میکنه

یکنواخت نمیشه روز ها

ولی خب از یه طرف بدی هایی هم دآره

اینکه طرف آدم خوبی باشه یا نه

وابسته بشی بعدش بزاره بره چی میشه ...

یا مثلا خیانت ....

نمیدونم

انگار ب دردسرش نمی آرزه تو ذهنم

ک نمیتونم با کسی باشم

اه چقد این روزا از دوستی با پسر مینویسم

دغدغه فکریم شده آخه

همش دارم فکر میکنم ک ببینم چرا اینجوری هستم

از سوم راهنمایی تا پیش دانشگاهی، هیچ وقت بدون دوست پسر نبودم خخخخخخخخ

بخاطر همینه ک الان این همه برام عجیبه این تنهایی

فک میکردم بخاطر اینه ک اونو دوست دارم

ولی بعد میگم با خودم نه، کلا نمیتونم با کسی باشم حتی خود اون

نمیدونم شاید ب خاطر اون نفرت تاریخی از اون ......... ک از همه مردا بدم اومده ک نمیتونم تحمل کنم یه مرد رو دور و بر خودم

من حتی با حسین هم تازه تازه خوب شده رابطه م...

شاید لازم بود پیش یه مشاور برم ک حالا اینجوری از مرد فراری نباشم

خداروشکر ضربه جسمی نبوده،ضربه روحی بوده خخخخ

مردم ب اون چیزی ک اون تو داره اتفاق میفته توجه نمیکنن و نمیتونن براش حرف در بیارن

هر روز فکر میکنم ک امروز دیگه تموم میشه،

هر روز یه تاریخی رو یادم میاد و میگم از اون تاریخ ب بعد همه چی خوب میشه

البته منظورم از همه چی، اونه...

هر روز یه مناسب ک پیش رو هست، تو ذهنم میارم و میگم خب این دفعه حتما .......

هر بار

هر لحظه ...

مث دیوونه ها

انتظار خیلی چیز بدیه

آدم از تو ذره ذره پوسیده میشه

ذره ذره پیر میشه اما کسی متوجه نمیشه این بیرون ...

خسته م از زندگی

هم تنم خسته س هم روحم

بی هیچ هدفی

بی هیچ آرزویی

بی هیچ خواسته ای

بی هیچ انگیزه ای دارم زندگی میکنم

و این فقط اسمش زندگی

در اصل دارم نقش یه دختر سرسخت و خندون رو بازی میکنم

ک درس خونه و خیلی سر ب راه خخخخ

امروز جیغ آدم ها تو ترن هوایی

بدجوری هیجان زده م کرد

گفتم کاش منم کسی همراهی میکرد ک باهاش تو شهربازی خوش بگذرونم

با مامان و بابا ک حال نمیده

تو دلم گفتم ینی میشه با .....

بی تو اما ب چ حالی من از آن کوچه گذشتم...

همیشگی ترین بغض پرنده ...

ما را در سایت همیشگی ترین بغض پرنده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 12:11

صفحه بندی