اینجوری لااقل زیر کامیون نمیرم خخ
و هم اینکه بهتر میتونم خیابون هارو نگاه کنم ک شاید ببینمش
خواستگاری ک جمعه میاد خونشون اون طرفاس،
مامان میگه اگه باهاش ازدواج کنی ب دانشگاه نزدیکه
و من دلم......... دلم.... دلم....
خدایا نجاتم بده از این وضع
مامان دیگه از دستم روانی شده
میگه تا حالا این همه لاغر نشده بودی
چشات کبود شده مهسا
و من میگم: مامان خط چشم کشیدم پخش شده بزار برم بشورم صورتمو...
چرا احمق فرض میکنم مامانو؟
مگه چشای خیس منو نمیبینه وقتی هر بار میگه این چ وضعشه...
با من چیکار کرد... خدایا نجاتم بده...
همیشگی ترین بغض پرنده ...ما را در سایت همیشگی ترین بغض پرنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 37