خدایا نجاتم بده

خرید بک لینک
ب بابا گفتم از فردا خودش ببره دانشگاه

اینجوری لااقل زیر کامیون نمیرم خخ

و هم اینکه بهتر میتونم خیابون هارو نگاه کنم ک شاید ببینمش

خواستگاری ک جمعه میاد خونشون اون طرفاس،

مامان میگه اگه باهاش ازدواج کنی ب دانشگاه نزدیکه

و من دلم......... دلم.... دلم....

خدایا نجاتم بده از این وضع

مامان دیگه از دستم روانی شده

میگه تا حالا این همه لاغر نشده بودی

چشات کبود شده مهسا

و من میگم: مامان خط چشم کشیدم پخش شده بزار برم بشورم صورتمو...

چرا احمق فرض میکنم مامانو؟

مگه چشای خیس منو نمیبینه وقتی هر بار میگه این چ وضعشه...

با من چیکار کرد... خدایا نجاتم بده...

همیشگی ترین بغض پرنده ...

ما را در سایت همیشگی ترین بغض پرنده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 19:21

صفحه بندی